خانم بادیگارد(موبایل)
نام کتاب : خانوم بادیگارد
نویسنده : صحرا۷۱ کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب : ۲۳۲ کیلوبایت (پرنیان) – ۷۰۹ کیلوبایت (کتابچه) – ۱۸۱ کیلوبایت (epub)
ادامه مطلب
تایپ بهترین و زیباترین و جذاب ترین رمان ها.......................بهترین رمان ها در اینجا
نام کتاب : خانوم بادیگارد
نویسنده : صحرا۷۱ کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب : ۲۳۲ کیلوبایت (پرنیان) – ۷۰۹ کیلوبایت (کتابچه) – ۱۸۱ کیلوبایت (epub)
نام کتاب : عشق و یک دروغ
نویسنده : مارگریت وست ترجمه میمنت دانا
حجم کتاب : ۲٫۲ مگا بایت
تعداد صفحات : ۱۴۶
نام کتاب : عاشق بودیم
نویسنده : redmoon333 کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب : ۲۸۶ کیلوبایت (پرنیان) – ۸۳۹ کیلوبایت (کتابچه) – ۳۲۹ کیلوبایت (epub)
ساخته شده با نرم افزار : پرنیان و کتابچه ، اندروید ، epub
خلاصه داستان :
بهرام آریایی در اول زندگی مشترکش با دلربا شکوری بر اثر یک سانحه رانندگی از دو پا فلج می شود و در میانه دست و پنجه نرم کردن با این ناتوانی احساس می کند همسرش مثل سابق به او علاقه ندارد و با فرد دیگری…..
نام کتاب : فریاد دلم
نویسنده : patrishiya کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب : ۲۳۸ کیلوبایت (پرنیان) – ۷۲۳ کیلوبایت (کتابچه) – ۱۹۰ کیلوبایت (epub)
خیلی از آدم هایی که دوست دارن با شما باشند,
از روی علاقه به شما نیست؛
صرفاً به خاطر این که چشم ندارند شما را با کسِ دیگری ببینند.
آن زمانی که مطمئن شدند تنها هستید؛تنهایتان میگذارند..

نام کتاب : باورم کن
نویسنده : aram-anid آرام رضایی کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب : ۸٫۳۱ مگا بایت
تعداد صفحات : ۶۰۴
محکومه شب پر گناه
جلد دوم قدیسه نجس
نوشته kolaleh.gh کاربر انجمن
منبع نود و هشتیا
خلاصه:
به سر آستين پاره ى كارگرى كه ديوارت رو مى چينه و به تو مى گه ارباب نخند... به پسركى كه آدامس مى فروشه و تو هرگز نمى خرى نخند... به پيرمردى كه تو پياده رو به زحمت راه مى ره و شايد چند ثانيه ى كوتاه معطلت كنه نخند... به دبيرى كه دست و عينكش گچيه و يقه ى پيراهنش جمع شده نخند... به دستاى پدرت، به جارو كردن مادرت نخند...
به دختر بچه ى كبريت فروشى كه حالا كبريت هاش تموم شده نخند... به دختركى كه درد داره نخند... شايد دردش تو كلمه ى درد نگنجه... دركش نمى كنى... قبول... نمى فهميش... باشه... ولى بهش نخند... شايد... همون ته خنده ى روى لبت يه درد بزرگتر واسش باشه... اونقدر بزرگ كه گاهى فكر مى كنه بى حس شده... كاش مى شد بجاى خنديدن بهش پا به پاش... با غم هاش... گريه كنى... شايد گريه خيلى وقتا بهتر از خنديدن باشه!
گريه با دخترى كه از جنس ماست... دخترى كه بعد از پشت سر گذاشتن اون همه درد حالا به عشق رسيده... عشقى كه قراره زندگى شو نجات بده... هونام... همون قديسه ى نجس!!! مى خواد هويتشو بشناسه... هويتى كه ازش دريغ شده...
خدایا !
کودکان گل فروش را می بینی ؟!
مردان خانه به دوش ...
دخترکان تن فروش ...
مادران سیاه پوش ...
واعظان دین فروش ...
محرابهای فرش پوش ...
پسران کلیه فروش ...
همه را می بینی
و باز هم
برای قضا شدن نمازمان
خط و نشان می کشی ..........!!
فاصله دورت نمی کند ...!!!
در خوب ترین جای جهان جا داری ...!
جایـی که دست هیچ کسی به تو نمـی رسد.
دلــــــــــــــم.....!!!
افسوس ...
آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم..
آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم
و بعد برای آنچه از دست رفته آه میکشیم..!